شعرهای عاشقانه

❤آسم و پاسم ولی عاشقونه ❤ しѺ√乇 ❤

شعرهای عاشقانه

❤آسم و پاسم ولی عاشقونه ❤ しѺ√乇 ❤

خورشید

 

 

و آن خداوند یکتاست که بیشتر از همیشه به او نزدیک شده

اما آنگاه مطمین باش

و آن لحظه من تنها یک چیز دارم

که برای اولین بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد

احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه میگیرد

کوچهایی که میان من و تو بود از فردا نگفت

از رویای زیبای دنیا نگفت

زیرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم

از سبزی دست های پر محبتت هیچ نگفت

نمیدانم چرا؟

کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود

کوچه ای که میان من و تو بود زیبا نبود

 

 

آن زمان که خورشید قلب من برای همیشه غروب کرد

آن زمان که خونی که در رگهایم جاری بود برای همیشه خشکید

آن زمان که لبهایم برای همیشه بسته شد

آن زمان که افکارم من را تنها در میان آسمان رها کردند

آن زمان که تنها جسمم از میان رفت روحم به پرواز در آمد

آن زمان من مرده ام

وشب هنگام برای یک بار و آخرین بار من را در خوابت ببین

ببین که چگونه تمام استخوانهایم و تمام افکارم در گمنامی وتنهایی پوسیدند

و من از میان رفتند

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد